کی باور میکند ندیده عاشقش شدم؟ البته بعدا دیدمش. خط لب همان خط لب بود. خط عشق همان بود و چشمان خمارش همان. بیتکلفیش هم همان. آنقدر نگاهش کردم که حوصلهاش سر رفت. بلند شد و رفت. پرسیدم کجا؟ گفت زنگ میزنم. نمیدانست که بعد از رفتنش هنوز همانجاست. نشسته بیتکلف روی صندلی حصیری بیرون کافه، موهای مجعدش رها شده روی شانه و چشمانش خیره به مکانی نامعلوم. دوباره که دیدمش گفت آدم حوصلهسربری هستی. گفتم کاغذ دیواری...
ما را در سایت کاغذ دیواری دنبال میکنید
برچسب: هرگز,ندیدنت, نویسنده: بازدید: 135 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 2:42